تبلیغات
انتظار... - ????????
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : Ali
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون راجب این وبلاگ چیه؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
وضعیت یاهو رتبه سنج گوگل
ابزار وبلاگنویسان
ابزار وبلاگنویسان
انتظار...
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 23 شهریور 1391 :: نویسنده : Ali

مرد نصفه شب در حالی که مست بوده میاد خونه و دستش می خوره به کوزه ی سفالی گرون قیمتی که زنش خیلی دوستش داشته ، میوفته زمین و میشکنه مرد هم همونجا خوابش می بره ..
زن اون رو می کشه کنار و

همه چیو تمیز می کنه ..

صبح که مرد از خواب بیدار میشه انتظار داشت که زنش جر و بحث و شروع کنه و این کارو تا شب ادامه بده ..
مرد در حالی که دعا می کرد که این اتفاق نیوفته میره اشپزخونه تا یه چیزی بخوره ..
که متوجه یه نامه روی در یخچال می شه که زنش براش نوشته ..

زن : عشق من صبحانه ی مورد علاقت روی میز آمادست ..
من صبح زود باید بیدار می شدم تا برم برای ناهار مورد علاقت خرید کنم ..
زود بر می گردم پیشت عشق من
دوست دارم خیلی زیاد ..

مرد که خیلی تعجب کرده بود ..
میره پیشه پسرش و ازش می پرسه که دیشب چه اتفاقی افتاده بود ؟

پسرش میگه : دیشب وقتی مامان تو رو برد تو تخت خواب که بخوابی و شروع کرد به اینکه لباس و کفشت رو در بیاره تو در حالی که خیلی مست بودی بهش گفتی ..

هــی خـــانــوووم ، تنهـــااااام بــزار ، بهــم دست نــزن ..
من ازدواج کردم .. من زن دارم ...


♥ خدایـــی بعضی از کلمه ها ارزشون از همه چی بیشتره ♥





نوع مطلب : نکات عاشقانه، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب